بازیهای رایانهای، گرمابخش شبهای پارک
بوستانها محل تنفس هستند. مردم از هر قشر و هر سن در بوستانهای شهر رفت و آمد دارند. گرما و سرما هم نمیشناسد. همه دعوتند تا از طبیعت فراهم شدهی بوستانها بهرهمند شوند و ساعاتی از شلوغی شهر و دغدغههای زندگی دور باشند. احتمالا چیزی که دوست ندارند در این فضا به یکباره با آن روبرو شوند، بازیهای رایانهای است. اما اگر همین بازیهای رایانهای بتواند گرمابخش جمع آنها باشد، چه اشکال دارد؟
برای چند ساعت که در یک گوشهی پارک مستقر باشی، شاهد حضور و عبور افراد و گروههای متنوعی خواهی بود. در شهرهای کوچک احتمالا همه همدیگر را میشناسند. در شهرهای بزرگ هم البته اینطور نیست که همه با هم بیگانه باشند. بعضی افراد و خانوادهها پارک را پاتوق خود قرار دادهاند و برنامه منظم برای حضور در پارک دارند.
غروب یک روز تابستانی بود و بچهها تعدادشان بیشتر میشد. ما هم که یک دیوار سفید در گوشهای از «پارک اندیشه» پیدا کرده بودیم، پروژکتور و لپتاپ را تنظیم کردیم تا همهچیز برای یک شب پرهیجان آماده باشد. خیلی لازم نبود منتظر بمانیم. چیزی نگذشت که بچهها دورمان جمع شدند.
تعدادی دختر و پسر جوان، سرگردان، در پارک قدم میزدند که دیدند بساط بازی رایانهای به پاست. با هم مشورت کردند و تصمیم گرفتند بازی کنند. اول، فقط دونفر از آنها برای بازی اعلام آمادگی کردند ولی بعد که فهمیدند میتوانند همه با هم بازی کنند، همگی مشغول شدند. آن روز، آن تجربهی بازی برایشان یک خاطرهی به یادماندنی رقم زد و وقتی از پای بازی بلند شدند، دیگر آن جوانان قبلی نبودند.